قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4329

تاريخ الفي ( فارسى )

خاك برد ؛ چه ، اولجايتو سلطان جاسوس در اردو تعيين نموده بود كه اگر قضيهء ناگزير پادشاه روى نمايد او را به تعجيل خبردار سازند . و اسماعيل ترخان بعد از فوت غازان خان به تعجيل هرچه تمام‌تر خود را به اردوى اولجايتو سلطان رسانيد و خبر واقعهء مزبور را گفت و مباركباد سلطان نمود . سلطان محمد خدابنده خواست كه به مراسم تعزيت قيام نمايد ، امير مولاى گفت كه « امور سلطنت را افشاى اين راز منافى است ؛ چه ، شاهزاده آلافرنگ كه اينجا حاضر است و با هورقوداق متفق ، سر سركشى دارد . نخست دفع ايشان بايد كرد . مراسم تعزيت همه‌وقت به‌جا مىتوان آورد . » امير ايسن قتلغ و امير گرجى به اين خدمت مأمور شده به خيمهء آلافرنگ رفته ، گفتند كه « اولجايتو سلطان سخنى پيغام كرده كه در خلوت مىبايد به عرض رسانيد . » چون خيمه از اغيار خالى شد ، گرجى جرئت نموده كار آلافرنگ به يك ضربهء شمشير به آخر رسانيد . و بر سر اردوى هورقوداق جمعى از افواج قاهره به اتفاق دو امير مذكور رفته بين الجانبين محاربه دست داد و امير گرجى كشته شد و سزاى كردهء خود فى الحال يافت و باقى امرا فتح كرده ، سر هورقوداق و دو برادر و سه پسر او را به نظر اولجايتو سلطان آوردند . و زن هورقوداق ، پسر خرد خود كه جهانگير نام داشت نزد اولجايتو سلطان فرستاد كه « اين نيز از نسل هورقوداق است و محل اعتماد ، نى . پادشاه به هر كه فرمايد به قتل او اقدام نمايد » سلطان را از اين فعل خوش آمده بر جهانگير ترحم نمود و تمامى اموال هورقوداق را به مادر و پسر ارزانى داشت . « 1 » و چون خاطر از مهم ولايت خراسان جمع شد ، وارث ملك افريدون و جمشيد به ساعت سعد ، متوجه اردوى بزرگ شده در اوجان به اردو رسيد . امرا و اركان دولت غازانى به استقبال شتافتند و سعادت زمين‌بوس دريافتند . و تاريخ دويم ذيحجّهء سنهء مذكور به اردوى مبارك نزول فرمود و بعد از اختيار ساعت سعد در خجسته‌ترين ساعتى و مبارك‌ترين زمانى و مسعودترين طالعى روز دوشنبه متّصف ذيحجهء سنهء مذكور بر سرير مملكت متمكن شد . و اول حكمى كه شرف اصدار يافت اين بود كه « احكام و يرليغ‌هاى برادر نيكوى من برقرار است و تغيير و تبديل را به قواعد آن راه نيست . » و در هفدهم شهر مذكور امارت ايل و الوس به امر قتلغشاه [ 394 الف ] و امير چوپان مفوض شد و وزارت به خواجه رشيد و خواجه سعد الدين مقرر گشت و امرا و وزراى ديگر ، على قدر مراتبهم ، به خدمات تعيين يافتند . و تتمهء سنهء مذكور در اوجان به عيش و عشرت گذشت . در ايامى كه پادشاهى ايران به غازان متعلق بود جمعى از حكام در بلاد و امصار أباعن جدّ

--> ( 1 ) . اين زن ، شاه عالم دختر سيورغتمش بود .